تبليغاتX
ساعات خوش
دوستانه
 بگذار که در حسرت دیدار بمیرم    

درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم    

دشواربود مردن و روی تو ندیدن       

بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم       

بگذار که چون شمع کنم پیکر خود اب

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم        

   ازطرف من به تو ای عزیز                  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 4:30  توسط حمید | 

یاد تو هرتنگ غروب تو غلب من میکوبه  

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه 

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

برام یه یادگا ریه جز اون چیزی نمو نده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 3:24  توسط حمید | 
به نام کشیش کلیسای عشق

آنکه هردم هوس سوختن ما میکرد        کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

*********************************************************

دوست دارم شبی را با غم سر کنم            دفتری را از اشک جشمم تر کنم

نام آن دفتر  نهم دیوان عشق                        عشق را عنوان آن دفتر نهم 

*********************************************************

یکی را دوست میدارم ولی افسوس که اوهرگز نمیداند

                                      نگاهش میکنم تا از نگاهم بخواندکه اورادوست میدارم

                          ولی افسوس که اوحتی نگاهم را نمی خواند

**********************************************************

خوبرویان جهان رحم ندارددلشان          بایداز جان گذری تاکه شوی عاشقشان

روزی که سرشتند ز گل پیکرشان       سنگی اندرگلشان بودهمان شد دلشان

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 21:28  توسط حمید |