![]() |
![]() |
|
| دوستانه |
|
ازطرف من به تو ای عزیز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 4:30 توسط حمید |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 3:24 توسط حمید |
|
|
به نام کشیش کلیسای عشق
آنکه هردم هوس سوختن ما میکرد کاش می آمد و از دور تماشا میکرد ********************************************************* دوست دارم شبی را با غم سر کنم دفتری را از اشک جشمم تر کنم نام آن دفتر نهم دیوان عشق عشق را عنوان آن دفتر نهم ********************************************************* یکی را دوست میدارم ولی افسوس که اوهرگز نمیداند نگاهش میکنم تا از نگاهم بخواندکه اورادوست میدارم ولی افسوس که اوحتی نگاهم را نمی خواند ********************************************************** خوبرویان جهان رحم ندارددلشان بایداز جان گذری تاکه شوی عاشقشان روزی که سرشتند ز گل پیکرشان سنگی اندرگلشان بودهمان شد دلشان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 21:28 توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|