تبليغاتX
ساعات خوش
دوستانه
جز روی تو ام . نظر حرام است

جز کوی توام . گذر حرام است

در هجر تو اگر چه ناله کردم

تا خون نر سد کمر.حرام است

جز از افق جمال خوبت

خورشید شود بدر .حرام است

از جانب تو . نظر نباشد

کوشیدن بی ثمر .حرام است

بر غیر نداری التفاتی

با ما زچه رو .مگر حرام است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 20:27  توسط حمید | 
زندگی مانندمعادله ریاضی است عزیزان بیایید غم وغصه

را از ان کسر کنیم . شا دیها را با ان جمع کنیم حسادت

وتنگ نظری را از ان جذر بگیریم

نوشتم که تنگ نظران درس بگیرند

توسط حمید و حامد ***************************

****************************************

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 22:4  توسط حمید | 

عشقي كه بود خام به افسون رود از دل

 

                                                چون پخته شد و گشت جنون،چون رود ازدل

 

** كار بي چرا

عشق تنها كار بي چراي عالم است.

چه ، آفرينش بدان پايان ميگيرد.

معشوق من چنان لطيف است كه خود را به بودن  نيالوده است كه اگر جامه وجود بر تن ميكرد نه معشوق من بود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 21:34  توسط حمید | 

 من وتو با هم دوست بوديم

 

 من وتو با هم رفيق بوديم

 

 گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم

 

 چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

 

 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

 

 هر گز از ياد من آن سرو خرامان نرود

 

 كاش مي شد ارزوها را خيالي وصف كرد

 

 رمز وراز زندگي را نقش قالي وصف كرد

 

 كاش مي شد باز هم از غم نوشت

 

 يا كه غم را نيز تصوير خيالي وصف كرد

 

 كاش مي شد اشك را تهديد كرد 

 

 فرصت ديدار را تمديد كرد

 

 ناله را هر چند مي خواهم كه پنهان در كشم

 

 سينه مي گويد كه من تنگ امدم فر ياد كن

 

 خون به چشمم امد واشكم مرا خونين جگر كرد

 

 جان تو خون گريه كردم  تكيه گاهي كه نديدم

 

 سر به خاك ره نهادم گريه كردم بي امان

 

 ليك حتي در ميان راه هم اشنايي من نديدم

 

 گر چه تنها بودم اما بي تو تنهاتر شدم

 

 اتش افسرده بودم ليك خاكستر شدم

 

 فرياد زدم كه در غمش خواهم مرد

 

 دل طعنه زنان گفت كه حامد جان غمش بايد خورد

 

 دلي دارم كه از تنگي در او جز غم نمي گنجد

 

 غمی دارم زدل تنگي در او جز غم نمي گنجد

 

 من ان گلبرگ مغرورم كه مي ميرم زبي ابي

 

 ولي با خفت وخاري پي شبنم نمي گردم

 

 مرغ شب خوابيد واز عشق تو بيدارم هنوز

 

 ديده نا بينا شدو مشتاق ديدارم هنوز

 

 هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم نكن

 

 شمع قلبم را بسوز اما تو خاموشم نكن    

 

 از طرف  حامد  وحمید به همه دوستان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 21:17  توسط حمید | 
من اومدم باز

                   من اومدم باز

من اومدم باز

                    من اومدم باز

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 22:15  توسط حمید |