تبليغاتX
ساعات خوش - عشقی که رفت
دوستانه
به نام کشیش کلیسای عشق

آنکه هردم هوس سوختن ما میکرد        کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

*********************************************************

دوست دارم شبی را با غم سر کنم            دفتری را از اشک جشمم تر کنم

نام آن دفتر  نهم دیوان عشق                        عشق را عنوان آن دفتر نهم 

*********************************************************

یکی را دوست میدارم ولی افسوس که اوهرگز نمیداند

                                      نگاهش میکنم تا از نگاهم بخواندکه اورادوست میدارم

                          ولی افسوس که اوحتی نگاهم را نمی خواند

**********************************************************

خوبرویان جهان رحم ندارددلشان          بایداز جان گذری تاکه شوی عاشقشان

روزی که سرشتند ز گل پیکرشان       سنگی اندرگلشان بودهمان شد دلشان

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 21:28  توسط حمید |