![]() |
![]() |
|
| دوستانه |
|
ای کاش در چشم هایت تردید را دیده بودم
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم ای کاش انشب که رفتم از اسمان گل بچینم جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم گلی را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی ان شب نمیدانی اما تا صبح لر زیده بودم انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من تو عاشق نبو دی امامن دیر فهمیده بودم از کوچه که می گذشتیم حتئ نگاهم نکردی چشمت پی دیگری بود ان را فهمیده بو دم ان شب من واشک ومهتاب تا صبح نشستیم ای کاش یک خواب بد بود چیز ی که دیده بودم بی تو چه شبهاکه تا صبح در حسرت با تو بودن اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم تقدیم به A
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 0:18 توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|