تبليغاتX
ساعات خوش - دزدی
دوستانه

عشقي كه بود خام به افسون رود از دل

 

                                                چون پخته شد و گشت جنون،چون رود ازدل

 

** كار بي چرا

عشق تنها كار بي چراي عالم است.

چه ، آفرينش بدان پايان ميگيرد.

معشوق من چنان لطيف است كه خود را به بودن  نيالوده است كه اگر جامه وجود بر تن ميكرد نه معشوق من بود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 21:34  توسط حمید |