تبليغاتX
ساعات خوش - سخن دوستانه
دوستانه

بیش از این قصد دل مسکین مکن

روی دل را در غمت غمگین مکن

عزم کوی ما سبک کن یک نفس

وان دل بی رحم را سنگیت مکن

دیده را خون جگر امد طفیل

دیگرش از جور غم خونین مکن

شرح مشتاقی حکایت گر کنی

جز به فرهاد از لب شیرین مکن

غمز ه مفکن بر دلم ان چشم مست

پنجه از خون دلم رنگین مکن

تا به کی بر مفلسان ره میزنی

دیده ودل رفت قصد دین مکن

جور عهد ماضی وطعن رقیب

زان کفایت خواه واین چندین مکن

دولت وصل و صبوری در فراق

ان تمنا را بر اور این مکن

بس جفا کردی مجرد را روا

انچه کردی خویشتن می بینی مکن

مکن کاری که بر پا سنگت ایو

جهان با این فراخی ننگت ایو

اگر نامه خوانان نامه خوانند

تورا از نامه خواندن ننگت ایو

 دوستدار همه دوستان حمید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 0:53  توسط حمید |