تبليغاتX
ساعات خوش - ای دلم
دوستانه

ای دل تو از ان یار ستمکار چه دیدی

جز سرزنش و محنت وازار چه دیدی

حاصل نشدت دولت وصل از پس هجران

در دل به جز از حسرت دیدار چه دیدی

اندر چمن ای مر غ گرفتار زصیاد

جز کنج قفص گو به چمنزار چه دیدی

از پنجه خونریز و از ان غمزه جادو

جز خون جگر ای دل بیمار چه دیدی

هر روزبه امید وصالش پی کاری

بیهوده تن ازردی ازاین کار چه دیدی

ان کیست ارزوز تو با یار بگوید

پیوسته از ازار من زار چه دیدی

دانی که زکات روی خوبت

خواهم چه دهی به دست مسکین

یک بوسه ده از جمال گلگون

یک بوسه ده از لبان شیرین

ای دل هوس گلبن بوستان که داری

اشفتگی از زلف پریشان که داری

ای اشق دل سوخته در پای تمنا

این سلسه را از غم هجران که داری

ای مرغ گرفتار تو را سوز دل از چیست

این را اثر از ناله و افقان که داری

در درد نهان سوز دلا چند صبوری

امید به بهبودی ودرمان که داری

گر خیمه زده صحرای قناعت

گو دیده به بخشایش و احسان که داری

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 0:0  توسط حمید |