تبليغاتX
ساعات خوش - تو بحوان وبدان
دوستانه

دانی که تو با این دل بیمار چه کردی

با حال پریشان من زار چه کردی

در ارزوی دولت ایام وصالت

عمری بنشتیم ودر این کار چه کردی

در سینه مجروح بود درد فراغت

با خسته مجروح دل افکار چه کردی

هر گز نفسی از غمت اسوده نگشتم

گو یک نفسی با من غم خوار چه کردی

جان بر سر پیمان تو کردیم ولیکن

امروزتو با یار وفادار چه کردی

سحر که بوی زلف تو باد صبا ارد

حدیپ اشنا به دل اشنا ارد

زگل خوش است . بلبل شوریده را بویی

دگر تفاوتی نکند کز کجا ارد

علاج ضعف ما نشود .حاصل از مرهم

مرا زشم مست خرابتدوا ارد

قرار حسن تو تا پایدار امد

شود به شکر مژده یوصل از قفا ارد

چو کوته است دست مرادم زدامانش

بگو که حق صحبت ما او بجا ارد

زخاک راهگزر تو نبود عجب که امروز

به فخر شاه خاتم ذولت گدا ارد

مجرد چو رشته ی مهرش قبول افتد 

          امید دار تا مگرت او وفا دارد

               بنگرید من وتنهایی چه میکنیم   

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 0:7  توسط حمید |