![]() |
![]() |
|
| دوستانه |
|
دلم می خواد دادبز نم اسم تو فریاد بز نم بگم اسیر شب شدم بگم که دنیای غمم دلم میخواد تو بدونی اگه هنوز نمی دونی که وحشت از شب ندارم اگه کنارم بمونی صدای حرف اون شبت هنوز تو گوشم می خونه قلبم هنوز با هر تپش تو رو میگیره بهونه ای مرحم دلواپسی تو اوج درد و بی کسی که چشم به راهت میشینم وجودم اروم بگیره دستای سردم هنو ز از عشق تو جون میگیره روح دوباره منی تو سجدگاه شبنمی ساده تر از اقا قیا سهم من از این عالمی یادتو اتش به جانم در شبی تیره نشانده اذرخش هر نگاهت افتابی جاودانه ا ست در نگاه پر غم تو صد هزاران کهکشان است چی شده یار قدیمودیگه باور نداری میری و منو با یادت پشت غم ها می ذاری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 21:47 توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|